غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

439

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر نجات يافتن ذرارى سپهر امامت و نامدارى و كشته شدن ميرزا بايسنقر بتقدير حضرت بارى چون به مقتضاى حكمت بالغه ربوبيت در درج امانت ولايت چندگاه در محنت قيد و حبس اوقات گذرانيد زمان ابتلا انتها يافته نسيم راحت شميم ( وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ) از مهب ( الا ان اللّه فى ايام دهركم ) نفخات در وزيدن آمد برطبق مرويه صحيحه ( اذا اراد اللّه شيأ هياء اسبابه ) چند صورت روى نمود كه هريك سبب نجات آنحضرت بود اول آنكه چنانچه مذكور شد كوتوال قلعهء بدن يعقوب ميرزا دست از حراست كوتاه كرد تا باقى مرض بدانجا درآمده او را بعالم آخرت رسانيد ديگر آنكه رستم بيك برادرزادهء مهد عليا حليمه بيكى آغا بود خروج كرده بايسنقر ميرزا و سليمان بيك را بگريزانيد ديگر آنكه شروانشاه كه قاتل سلطان حيدر بود جهة امداد داماد با رستم بيك ابواب خلاف بازگشود و لشگر بميرزا بايسنقر داده او را باستخلاص مملكت موروث ترغيب نمود و چون اين خبر برستم بيك رسيد بخاطرش خطور كرد كه حضرت شاه دين‌پناه و سلطان على پادشاه و سيد ابراهيم را از قيد قلعهء اصطخر مطلق العنان گردانيده مصحوب ابيه سلطان بجانب شروان فرستد تا طبقهء صوفيه و غازيان عظام حسام خون‌آشام از نيام انتقام كشيده دمار از روزگار ميرزا بايسنقر و شروانيان برآورند و مقصود او بحصول پيوسته مملكت عراقين و آذربايجان در تحت تصرفش قرار يابد بنأ على هذا در وقتى كه خبر توجه ميرزا بايسنقر استماع نمود آن سه كوكب برج امامت را از اصطخر به تبريز طلبيده خلع فاخره و نقود وافره نزد ايشان فرستاد و التماس يراق سفر شروان كرده باظهار اخلاص و اعتقاد زبان گشاد و چون اينخبر به اطراف بلاد و امصار رسيد باندك زمانى جمعى كثير از مريدان خاندان صفوى و طالبان سعادت دنيوى و اخروى در ظل رايت سلطان على پادشاه جمع آمدند و آنحضرت همعنان ابيه سلطان متوجه مقابله و مقاتله ميرزا بايسنقر گشته چون بمعبر آب كر رسيدند در آنطرف رود سياهى سپاه مخالفان ديدند و از هردو جانب كنار آب را بتوره و جير مضبوط ساخته چندگاه صفير تير از طرفين آمدوشد مينمود و هرروز آتش مدافعت و ممانعت اشتعال يافته پيكر فتح و ظفر درنظر هيچيك از آن دو زمره چهره نميگشود و آخر الامر بىآنكه غالب از مغلوب متميز شود ميرزا بايسنقر بشروان معاودت كرد و ابيه سلطان همراه سلطان على پادشاه روى توجه به تبريز آورد و همدران اوقات كوسه حاجى بايندر كه حاكم اصفهان بود با رستم بيك اظهار خلاف نموده خطبه بنام ميرزا بايسنقر خواند و ميرزا بايسنقر نيز از شروان در حركت آمده اسب تهور تا منزل آهار و مشكين راند رستم بيك چون از دو طرف خود را هدف سهام مخالفان ديد بار ديگر ابيه سلطان را در